تبليغاتX
غم تنهايي اسيرت ميكنه....!!!!!

غم تنهايي اسيرت ميكنه....!!!!!

سلام غريبه......
مگه من و تو عوض شدیم؟؟؟
 

من وتو

خسته و غریب

چه سالها که زیستیم

و بارها چه بی شکیب

برای هم گریستیم

ولی اکنون تو در کنار دگری

بنا نهاده ای بهشت خویش

و من هنوز

غریب جاده های سر نوشت خویش

مگر من و تو

آن (من و تو)نیستیم؟ 

من هم فقط برای سایه خودم مینویسم که جلوی چراغ به دیوار افتاده ...

((راستی جوجه طلایی رفته مشهد""حرم امام رضا"ع" قول داده واسه هممون دعا کنه...

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت11:55توسط morteza joon |
از ته دل ببین...

پــیـــــــــــــرمــــــــــــرد و دختـــــــــــــــــــرک!!!

فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود، روی نیمکتی چوبی، روبروی یک آبنمای سنگی.
پیرمرد از دختر پرسید:
- غمگینی؟
- نه.
- مطمئنی؟
- نه.
- چرا گریه می کنی؟
- دوستام منو دوست ندارن.
- چرا؟
- چون قشنگ نیستم
- قبلا اینو به تو گفتن؟
- نه.
- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم.
- راست می گی؟
- از ته قلبم آره
دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستاش دوید،
شاد شاد.
چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد، کیفش رو باز کرد، عصای سفیدش رو بیرون آورد و رفت...

پیر مرد نابینا بود.........................بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت19:45توسط morteza joon |
ستاره ی تو کیه!!!
 

میگن هر ادمی یه ستــــــــــــــــــــــــــاره داره"ولی چرا ستــــــــــــــــاره؟!!!

چرا یه چیزی که انقدر از ما دوره و دست مــــــــــــــــا بهش نمیرسه؟

اگه تنــــــــــــــــــها یه ستـــــاره"پر میزد مثل یه شاهین"میومد پایین پایین

می نشستم مـــــــــــــــــن کنارش"می شدم همـــــــــــــــدم و یارش

میزدم دست نـــــــــــــــــــــــــوازش"به تـــــــــــــــــــــــن براق و نازش

مینشوندم روی پاهــــــــــــــــام"یا روی لاله ی گوشـــــــــــــــــــام

می سوزوندمش با اشـــــــــــــــــکام"می کشوندمش به خوابـــــــــــام

می رسوندمش به شبــــــــــــــهام"میخوابوندمش رو چشــــــــــمام

می اوردمش تو دنیــــــــــــــــــام"نقره ای میشد نفســــــــــــــهام

اگه تنـــــــــــــــــــــــها یه ستاره"آره تنها یه ستــــــــــــــــــاره

نظر شما درباره ی ستـــــــــــــــــــــارتون چیه؟؟ بقیش با شما.........    بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

+نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت11:23توسط morteza joon |
از دست تو..!!!!

 

خوب ها چه زود بد می شن

مطمئن باش و برو ضربه‌ ات كاري بود دل من سخت شكست و چه زشت.... به من و سادگي‌ام خنديدي به من و عشقي پاك كه پر از ياد تو بود و خيالم مي‌گفت تا ابد مال تو بود تو برو، برو تا راحتتر تكه‌هاي دل خود را آرام سر هم بند زنم

 صدايم را در گلو خفه کردم و بر آتشم "آب حسرت ريختم، که مبادا در رفتنش ترديد کند. هر چند دل او جلوتر رفته بود.

     اشکهايم را" اين مهمان هاي نا خوانده ولي هميشگي"

 چشمهايم را با شکوفه هاي خنده آذين کردم و تقديمش داشتم تا با خود ببرد، يادم را، نامم را ... 

او رفت. رفتنش برايم مردن بود، نه مرگ او نه، مرگ آرزوهايم مرگ همه آن چيزهايي که با رفتنش از دست رفت.

با كوله باره خستكي تو جاده هاي خاطره مسافر خسته ي من يه عمره كه مسافره!!!

+نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت11:6توسط morteza joon |
شب رو دوست دارم!!!

 

شب را دوست دارم ...

چون ديگر رهگذري از كوچه پس كوچه‌هاي

شهرم نمي‌گذرد تا سرگرداني مرا ببيند ...

چون انتها را نمي‌بينم تا براي رسيدن به آن

 شوقي داشته باشم

شب را دوست دارم... چون ديگر هيچ عابري از

دور اشكهاي يخ زده دلم را در گوشه چشمان

 بي‌فروغم نمي‌بيند.

شب را دوست دارم ! چرا كه اولين بار تو را در شب ديدم

ازشب مي‌ترسم ! تو را در شب از دست دادم

ازشب متنفرم !  به اندازه‌ي تمام عشقهاي دروغين

با آفتاب قهرم ! چرا شبها به ديدارم نمي‌آيد

نمي‌آيد تا با دست هنرمندش سايه‌ي تو را بر

ديوار خيالم نقش زند و مرا به بودنت دلخوش سازد .

شايد آفتاب با من قهر است آن روز كه

تو در كنارم بودي هرگزبه آفتاب سلام نكردم

 هرگزبروي شب لبخند نزدم و برايش دستي تكان ندادم...

اين مجازات لحظه‌هايي است كه همه‌ي دنيا را

در تو مي‌ديدم و تو را در تمام دنيا ...

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

+نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت14:54توسط morteza joon |
شروع دوباره!!!!!
 

اینجا در قلــــــــب من حـــد و مرزی برای حضور تــــــــــو نیست

به من نگـــــــــــو که چگونه بـــی تــــــــــو زیستن را تمرین کنم

مگر ماهـــی بیرون از اب میتونه نفـــس بکشه

مگر میشود هـــوا رو از زندگیــــــم برداری و مـــن زنـــده بمونم

بــــگو معنـــی تمرین چیست؟ بریـــدن از چه چیز را تمرین کنم؟

بریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدن از خـــــــودم را

مگر همیشه نگفتم تو پاره ای از تــــــن منـــــــــــــی

از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه میدهم

همه میدانند که دوری تو روحــــــــــــــــم را میازارد

تو خود پروانه ها روبه من سپردی تا مهمان لحظه های بیکسیم باشند

هوای ســــــــرد اینجارو دوســــــــــــــــت ندارم

مرا در اغوشـــــــــــت بگیر که سخت تنـــــــــــهام  ....

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت16:40توسط morteza joon |
کولاک سرد!!!!!!!

بعد یه کلاس طولانی و خسته و کلافه از گرما"میخوای خودتو

هرچه زودتر به بوفه ی دانشکده برسونی برای رفع تشنگی"

اما دخترکی میبینی که قبلا ندیده ای"قدبلند با موهای بلوطی!

به چشماش هم نمیتونی نگاه کنی!

به ذهنت فشار میاری واسه یه جمله(محض تفریح)!

""اسمت چیه بستنی؟""

شاهد این هستی که دخترک با دوستانش گوشه ای می ایستد

و زیر چشمی نگاهت میکند"یهو میزنن زیر خنده!!

و تو تو  رفرش هستی برای کلاس بعدی"و یه دفه از اون خستگی

 وگرما حالت خوب میشه!!!!

آدمیزاد به چه چیزایی که دلخوش نیست؟!!!

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت16:59توسط morteza joon |
اتل متل...

سلام دوستای گلم(آره با توام )" نمیدونم چی بگم و بنویسم "

ولی امروز ۲ تا اس ام اس قشنگ واسم اومد..که از هیچی بهتره

امیدوارم خوشت بیاد..نازه خیلی.!!!

اتل متل جدایی"عروســکم کجـــــــــایی؟

گاو حسن پریشون"یه دل داره پر از خـــــــون

عشقــــــم رفته هندستون"خونـــــم شده قبرستون

یه عشـــــــق دیگه بردار"یه دنیا غصـــــــه بردار

اسمشو بذار بچـــــــــگی"تا آخـــــر زندگی

هاچینو واچین تموم شد"عمـــــــر مــنم حروم شد

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

من دلـــــم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوســــت

بر درش بــــــــــــرگ گلــــــــی میکوبــــــــم

روی ان با قلــــــم ســـــــــبز بهـــــــار"مینویسم

خانــــــه ی دوســــــــتی ما اینجـــــــاست

تا که سهـــــــــــراب نپرسد دیگر"خانه ی دوســـت کجاست

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت19:46توسط morteza joon |
تنهای تنهایم...
 

مگه عاشقت نبودم"مگه باورت نداشتم

مگه اخرش خودم رو"پای باورم نذاشتم

مگه هر نفس نخواستم"تورو همنفس بدونم

چی شد اون صدا که باید"حالا با خودم بخونم

تنهایــــــــــــم"تنهای تنهایــــــــــــــــــــم

آزاد از امروز و فردایـــــــــــــــــــــم

مگه پای قصه هارو"به شـــــب تو وا نکردم

مگه تا همین تــــرانه"تورو هم صدا نکردم

تورو هم صـــــــدا نکردم"که نموندی عاشــــقونه

میخوام با خودم بخونم"برو از همین زمونه

تنـــــــــــهایم"تنــــــــــــــهای تنــهایم

آزاد از امـــروز و فردایـــــــــــــــــــــم

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

+نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت19:15توسط morteza joon |
نامهربون کجایی...

کجایی عزیزم "ببینی که تنهام

کجایی ببینی"که تاریکه شبهام

چی شد تو نگاهت"کسه دیگه ای بود

کجایی که بعد" تو غم همدمم بود

نگاهم هنوزم"تو حسرت نگاهت"بیا تا بریزم اشکامو براهت

کجایی گل من"تو رفتی میدونم"دلم تنگه واسه تو نامهربونم

بدون تا ابد تو قلب منی"ولی باز چه ساده دلو میشکنی

اونی که پرهاشو بستو نشست"چه ساده پرید و دلم رو شکست

نبودی ببینی چی اومد سر من"کجایی ببینی شکسته پر من

پریدی چه ساده تو تنها نذارم "میدونی که نایه پریدن ندارم

پر من شکسته "نکن ناامیدم"بدون بعد چشمات خوشی رو ندیدم

چه شبها به یادت"نشستم میدونی"

بسه گریـــه زاری"تو نامــــــــــــــهربونی

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

+نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت18:35توسط morteza joon |
خداحافظ رفیق...
 

انتظار نداشتم تا هميشه هم سلولی من بمونی

انتظار نداشتم چون محكوم به حبس ابد بودم ، تو هم فكر فرار رو از سرت بيرون كنی

انتظار نداشتم شريک غم هام بشی و شاديهای كوچیكت رو به من تعارف كنی

انتظار نداشتم وقتی از پشت ميله ها، آزادی رو نگاه می كنی، منو هم تو روياهات بـبـيـنـی 

انتظار نداشتم وقتی يواشكی كليدها رو از جيب نگهبان برداشتی، منو محرم بدونی

حتی انتظار نداشتم وقتی تو اعماق شب از سلول خارج شدی، كليدها رو با خودت نبری...

 فقط انتظار داشتم به حرمت تموم خاطرات مشترکمون

تموم یادگایهامون رو دیوار

تموم خطهای شمارش روزهای شب زدمون روی دیوار

تموم دوست دارم های روی دیوار"تموم قلبهای تیر خورده ی رو دیوار

اروم صدام میکردی و میگفتی

خداحافظ رفیق

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت18:45توسط morteza joon |
م_______________ادر..........
 

     کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم

 چقدر مثله بچگیا لالاییهاتو دوست دارم

 ساده گیاتو دوست دارم"خستگیاتو دوست دارم

 چادر نماز و زیر لب خدا خداتو دوست دارم

 کاشکی رو تاقچه ی دلت" آینه و شمعدون میشدم

 تو دشت ابریه چشات" یه قطره بارون میشدم

 کاشکی میشد یه دشت گل برات لالایی بخونم

 یه اسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم

 بخواب که میخوام تو چشات ستاره هامو بشمارم

 پیشم بمون که تا ابد دنیارو با تو دوست دارم

 دنیا اگه خوب اگه بد"با تو برام دیدنیه

 باغ گلای اطلسی با تو برام چیدنیه....

 مـــــــــــــــــــــــــــــــادر مــــــــــــــــــــــادر

 چقدر صداتو دوست دارم.............................

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

استقلال قهرمان جام حذفی شد..!تبریک میگم

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت16:21توسط morteza joon |
از کجا امده ای......
از کجا امده ای؟ که چنین نمناکی!زیر بارون بودی؟ ای خیال ابدی! 

بی تو من تنهایم...تو چـــــــــــرا غمگـــــــــــینی؟

من اگر میگریم" ترس فردا دارم" ترس بی تو ماندن!

تو چـــــــــــــــــــــرا میگـــــــــــــریی؟

ای صدای قدمت"نبض دلتنگی من"من اگر دلتنگم

تــــــــو چــــــــــــرا تنهـــــــــــــــــــایی؟

روبرویم بنشین"حرف دل با من گو" من اگر خاموشم

تـــــــــــو چــــــــــرا دلتنگــــــــــــــــی؟

من اگر تاریکم"مثل شبهای دگر"پشت این پنجره ها

تـــــــــــــو چـــــــرا خامـــــــــــــــــوشی؟

من اگر میبارم مثل باران بهار..

تــــــــــــو چـــــرا نمنـــــاکی؟

سایه ات زد فریاد"من برای غم تو میگریم"

من مسافر هستم"امدم تا بروم....

رفتنم تا ابدیـــــــــت جـاریـــــــــــست....

+نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت16:4توسط morteza joon |
زندگی یعنی چی.....؟

زندگی یعنی چی؟

که دمی بودن و در بازدمی جان دادن

و در این فرصت اندک "من و تو در پی غربت بودن

با دلی سنگ تر از سنگ خدا"بی تفاوت رفتیم

و کنون در به در لبخندی"در سرانجام نفسهای پسین

به در خانه ی دلها به گدایی رفتیم

و چـــــــــــه بیهوده و تنهـــــــــــــــــــــــــا

همه کـــــــــــــــــــــــس افســــــــــــــــرده

همه دلهــــــــــــــــــــــــــا مـــــــــــرده

زندگــــــــــــــــــــــــــــــی یعنی چی............؟

که دم و بازدم تنهایی"و نگاهی بر در

کـــــــه تـــــــــــــــــــــو کی میایی.....!!!!!

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

+نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت20:11توسط morteza joon |
تنهایی
در  دران شبهای تنهایی"در ان تاریکی وحشت

گلی زیبا درون بیشــه ی قلبـــــم پدید امد

گلی زیبا"گلی مریم"گلی زیباتر از یک بوســــــــتان لاله

گمان کردم که او هرگز نمیمیرد

دو دست پر فریب دشمنی او را زدست من نمیگیرد

ندانستم که با من نیست"ندانستم خزان دارد

ندانستم دلی با دیگران دارد.....

گل زیبای من چندی برایم عطر پاشی کرد"برایم دلربایی کرد

ولی افســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوس.....

بهارش عاقبـــــــــــــــــت سر شــــــــــد

به پیش چشمهای اشکبار من گلی پژمرده و پرپر شد...!!!

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

+نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت18:13توسط morteza joon |
تست عشق....
عشق هم بالاخره اتفاقي است که به قول شاعر، خواه ناخواه رخ مي‌دهد. براي خيلي از روان‌شناس‌ها مطالعه اين پديده جالب است. بعضي‌ها مانند استرنبرگ حتي نظريه‌اي علمي ‌درباره عشق دارند. استرنبرگ معتقد است که يک عشق کامل سه جنبه دارد. اولين جنبه، وفاداري به معشوق است، دومي، ‌احساس صميميت نسبت به او و سومي، ‌داشتن ميل جنسي به معشوق است. به نظر استرنبرگ، هر کدام از اينها که وجود نداشته باشد، يک جاي کار دارد مي‌لنگد. پرسشنامه زير خيلي به جزييات عشق کاري ندارد و مي‌خواهد به طور کلي بگويد که آيا شما عاشق هستيد يا نه؟ اين تست در دانشگاه نورس ايسترن بوستون تهيه شده است و خوب، معلوم است که بيشتر براي دانشجوها کاربرد دارد.

چگونه از اين تست استفاده کنيم؟

عبارات زير را بخوانيد. معشوق‌تان را تصور کنيد و نام معشوق‌تان را به جاي کلمه او بگذاريد. حالا اگر با هر عبارت به طورکامل موافق بوديد، عدد 7، اگر نسبتا موافق بوديد، عدد 6 ، اگر کمي‌ موافق بوديد عدد 5، اگر عبارت را هم درست مي‌دانستيد و هم غلط (يعني در مورد نظرتان مطمئن نبوديد)، عدد 4، اگر با آن کمي ‌مخالف بوديد، عدد 3، اگر نسبتا مخالف بوديد، عدد 2 و اگر به‌طور کامل مخالف بوديد عدد 1 را جلو عبارت بنويسيد.

1) براي رسيدن به او خيلي عجله دارم. ؟

2) او را خيلي جذاب مي‌دانم. ؟

3) او نسبت به بيشتر مردم، عيب‌هاي کمتري دارد. ؟

4) براي او هر کاري که لازم باشد، انجام مي‌دهم. ؟

5) به نظر من، او خيلي دلربا است. ؟

6) دوست دارم احساساتم را با او در ميان بگذارم. ؟

7) وقتي با هم کاري را انجام مي‌دهيم، کار برايم خيلي خوشايند است. ؟

8) دوست دارم که او حتما مال من باشد. ؟

9) اگر اتفاقي براي او بيفتد؛ خيلي ناراحت مي‌شوم. ؟

10) خيلي وقت‌ها به او فکر مي‌کنم. ؟

11) خيلي مهم است که او به من علاقه داشته باشد. ؟

12) وقتي با او هستم، کاملا خوشحالم. ؟

13) برايم دشوار است که براي مدتي طولاني از او دور باشم. ؟

14) خيلي به او علاقه دارم. ؟

راهنماي نمره‌گذاري:

حالا عددهايي را که جلوي هر عبارت گذاشته‌ايد، با هم جمع بزنيد.

• شمايي که بالاي 89 نمره آورده‌ايد، وضع‌تان خراب است. شما بدجوري عاشق شده‌ايد و اگر صادقانه به پرسش‌ها پاسخ داده‌ايد، در عشق‌تان هيچ شکي نمي‌توان کرد.

• اگر نمره‌تان حول و حوش 78 تا 88 مي‌چرخد، شما هم به احتمال خيلي زياد عاشق هستيد و چيزي نمانده است که در بالاي قله عشق بايستيد.

• اما اگر نمره‌تان بين 68 تا 77 باشد، احتمال کمتري وجود دارد که عاشق باشيد. اما شما هم به هر حال عاشق‌ايد.

• کساني که از 68 پايين‌تر آورده‌اند، بهتر است که خودشان را گول نزنند. به احتمال زياد چندان عاشق نيستند.
• کساني که از 58 پايين‌ترند، به‌ هيچ‌وجه عاشق نيستند. اين گروه بهتر است پيشه ديگري براي خودشان دست و پا کنند و يا اسم احساسات رقيق‌شان را نگذارند عشق!

میخوام تو قسمت نظرات.امتیاز خودتونو بنویسین "مرسی

+نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت18:9توسط morteza joon |